درمان سوزش اثناعشر :)

اینجا یه بلاگ پزشکی نیست و قرار هم نیست باشه . ولی درمانش رو پیدا کردم خوب چه کار کنم!؟

پس از مدت زمانی عجز و لابه و دنبال مشکل توی غذا ها و نحوه غذا خوردن که یکی از ضعف های من است (خوردنی می بینم دوست و آشنا رو فراموش می کنم) بالاخره دوستی تجربه ای رو مطرح کرد. «این موضوع هیچ ربطی به غذا نداره کاملا عصبیه» این را هادی گفت. (این قسمت به لجن کشیدن نثر فارسی و باز کردن فرهنگ بیگانه در نگارش فارسی بود)‌.

خوب حالا با این جمله چیکار کنم. خوب کارم را عوض کنم، یا خانواده را، اصلا مربوط به کدام هست. من که اصلا چیزی حس نمی کنم.  از دست هیچ کدوم هم ناراضی نیستم.

خلاصه رو هوا بودم تا اولین سفر یک روزه که رفتم یه دفعه متوجه یه اتفاق فرخنده شدم. خوب شده، کاملا، دیگه هیچ سوزشی حس نمی کنم. خودشه و برای همین از آخرین سفر یک روزه میخواهم بگم که دیگه برام راه حل مسجل (نمی دونم هینجوری می نویسند یا نه) شد.

«دو تا پیشنهاد داریم دره بید که ممکنه همه گل هاش رو کنده باشند یا اگه نکنده باشند نمی زارن بریم اونجا و یک آبشار که تو Google Earth پیدا کردم نزدیکتر هم هست» این ها رو محمد جواد گفت. این جمع تکنولوژی زده به Google Earth و آدرس به دست آمده از آن اعتماد کردند و راهی جاده شدند. این رو هم ذکر کنم قرار بود آنجا جلسه سرپرستان اصفهان لاگ هم تشکیل بشه که الان از ۵ نفر سه نفرشون موجودند. اسم آبشار شاهلولاک بود توی شهر چرمهین (خواهشا با کسر چ بخونید، برای من مسؤولیت داره). دیگه حال ندارم بیشتر توصیف کنم، عکس ها رو ببینید.

شاهلولاک
آبشار شاهلولاک

از راست : من، میثم خضرلو ، محمد قیومی، محمد جواد صابری

جلسه سرپرستان اصفهان لاگ
جلسه سرپرستان اصفهان لاگ

اینم روش جدید برگزاری جلسات سرپرستان تودل طبیعت. غایب زیاد داشتیم برای همین نیاز به هماهنگی زیادی نداشت 😛

راستی اینکه سمت چپ توی عکس هادی امین زاده است.

ریفیق
ریفیق

این یکی رو ترجیح می دم بدون شرح باشه. خدای نکرده به سلامت جنسی من کسی شک نکنه :))

چی شده؟!!  بهراد با محبت شده، شعور پیدا کرده ، یا روحیش لطیف  شده؟! نههههه ….. درمان سوزش اثناعشر پیدا کردم. درمانش سفره . هر وقت سوخت نشونه اینه که دارید خودتون رو اذیت می کنید، یه سفر برید.

d “درمان سوزش اثناعشر :)”

  • سلام ریفیق!!
    کلک نوشتنت هم خوب شده ها !!!‌
    خداییش به من که خیلی خوش گذشت و کلی هم خندیدم و روحم شاد شده بود!!!
    هر وقتم دیدی اثناعشرت داره قلقلکت می ده بگو بزنیم به کوه و دشت !!!‌
    اون عکس آخری رو خیلی دوست داشتم!!!
    قربونتون !!‌

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *